Fish

Total Pageviews

Friday, October 21, 2011

ديدى ؟



ديدى يكى دگر ز امثالِ تو باز
از تختِ غرور و زور پائين افتاد ؟


ديدى كسى كه موش ميخواند همه را
بيچاره تر از موش به سوراخ خزيد ؟


ديدى جوابِ كشتن و زور و دَغَل
در گردشِ پرگار به خود باز رسيد ؟


ديدى كه نديد و آخرش را ديديم
تو نيز نمي بينى و....ما خواهيم ديد



ميم . ك
20 اكتبر - مالمو

Tuesday, September 13, 2011

كِى همه باهم؟



پريروز تهران....ديروز اعتصاب سراسرى كردستان......امروز ايستادگى جانانه آذربايجان----اما اصل مطلب....ما ، بيشماران....كِى همه باهم؟

Saturday, August 27, 2011

قدم بردار رفيق...قدم بردار هم رزم.....قدم بردار هم درد

شيخ شجاع در انفرادى...بازار در اعتصاب...تبريز و اروميه در خشم و آتش و خون....دستگاه سركوب فرياد وحشتش به آسمان برخاسته به خود ميلرزد و سرنوشت قذافى را در يك قدمى خود ميبيند....قدمى كه ما بايد برداريم...قدم بردار رفيق...قدم بردار هم رزم.....قدم بردار هم درد...جرقه ها حاظرند...بايد كه آتش شويم...سلام بر آزادى كه در يك قدمى و در خيابان است...خيابانى كه اينبار پس از فتح ترك نميكنيم

Monday, August 15, 2011

در حماقت ميتوان گُل كاشت....جز حماقت اما نيست برداشت

پس از 9 قرن  بلاخره جماعتِ با بصيرتِ سواد كيلويي چنده؟  لاى كتاب منظومه خسرو و شيرين را باز كرده نگاهى به آن انداختند....و از جمله در صفحه 45 سطر اول تا سوم تاکید کرده‌اند واژه رقص‌زنان حذف شود , جالب اینجاست که چنین کلمه‌ای در متن نیست.
موندم بگم خدايا شكرت كه دشمنان ما از احمقانند؟

 يا واى بر ما كه چنين احمقانى را بر اريكهء قدرت و حكومت راه داده ايم.


در حماقت ميتوان گُل كاشت....جز حماقت اما نيست برداشت

پَ نه پَ

محمدیزدی: فصل‌الخطاب دانستن سخنان رهبری شرط حضور در نظام است!

پَ نه پَ تو حكومت آدم كشِ تجاوز كنندهء ديكتاتورِ ديوانه شما شعور و راىِ ملت و مردمى بودن شرط حضور در نظام است!

Saturday, July 9, 2011

آرى امروز 18 تير است................روز آرش و تير آتش زا

18 تير است - روزى از روزها
روز دانش و روز دانشگاه
روز آگاهى روز ساختنها
روز اميد به سوى آينده
روز فرياد و فروغ آزادى
روز مرگ تحجر تاريك
روز سختى كه شب نقاب انداخت
كشت و فرياد زهرا سر ميداد
وضو از خون و اشك و ماتم كرد
سجده بر جهل و مال و قدرت زد
روز رسوايىِ دروغ - ريا - نيرنگ
روز پايان باور مسدود
روز فردا و روز فرداها


آرى امروز 18 تير است
روز آرش و تير آتش زا

ميم - ك
18 تير 90




Friday, July 8, 2011

كاش بجاىِ حجاب در اين وادى..............حجب وشرم و حيا اجبارى بود

كاش بجاىِ حجاب در اين وادى
حجب وشرم و حيا اجبارى بود



كاش به جاىِ دروغ - حسد - نيرنگ
كمى غيرت در رگِ تو جارى بود



كاش به جاىِ اين چهارصد من ريش
در تو ريشه به حد مثقالى بود



كاش به جاىِ وحشت از من و از ما
ترست از خدى ربانى بود



كاش طعامت نه خون اين ملت
طمعت بر پاره استخوانى بود



كاش براىِ سگانى هار چون تو
دخمه اى غارى يا مكانى بود



كاش براىِ دو گوشِ سنگينت
ذكرى يا سحرى يا اذانى بود



كاش بر اين قايقت كه سوراخ است
يا درايت يا بادبانى بود



كاش براىِ ذات منفورت
حرف تعريفى در معانى بود



كاش كه درد جنون و جهل تو
دردك با دوا و درمانى بود



كاش حرامزادگانى مثل تو را
پدرى - كسى - باغبانى بود



كاش به هنگام زوزه ىِ گرگان
شير مردى و پهلوانى بود



كاش در مقابله با ضحاك
كاوه اى و درفش كاويانى بود



كاش به هنگام اسارت ايران
آرشى - تيرى و كمانى بود



كاش به قدر يزيد و اربابش
ترا باورى و ايمانى بود



كاش كه درد ترانه مظلوم
حكم مرگ ..اين ..مسلمانى بود


ميم - ك
17 تير 90



كاش كه درد ترانه مظلوم......حكم مرگ ..اين ..مسلمانى بود

كاش بجاىِ حجاب در اين وادى
حجب وشرم و حيا   اجبارى بود



كاش به جاىِ دروغ - حسد - نيرنگ
كمى غيرت در رگِ تو جارى بود



كاش به جاىِ اين چهارصد من ريش
در تو ريشه به حد مثقالى بود



كاش به جاىِ وحشت از من و از ما
ترست از خدى ربانى بود



كاش طعامت نه خون اين ملت
طمعت بر پاره استخوانى بود



كاش براىِ سگانى هار چون تو
دخمه اى غارى يا مكانى بود



كاش براىِ دو گوشِ سنگينت
ذكرى يا سحرى يا اذانى بود



كاش بر اين قايقت كه سوراخ است
يا درايت يا بادبانى بود



كاش براىِ ذات منفورت
حرف تعريفى در معانى بود



كاش كه درد جنون و جهل تو
دردك با دوا و درمانى بود



كاش حرامزادگانى مثل تو را
پدرى -  كسى - باغبانى بود



كاش به هنگام زوزه ىِ گرگان
شير مردى و پهلوانى بود



كاش در مقابله با ضحاك
كاوه اى و درفش كاويانى بود



كاش به هنگام اسارت ايران
آرشى - تيرى و كمانى بود



كاش به قدر يزيد و اربابش
ترا باورى و  ايمانى بود



كاش كه درد ترانه مظلوم
حكم مرگ ..اين ..مسلمانى بود


ميم - ك
17 تير 90



Monday, June 27, 2011

آيندگان به پشيزيمان نميخرند

وحشيان  ا زسر وحشت - به قصد شكستن - زوزه ميكشند و ميدرند

دوستان ز سرو ايستاده تر ـ اسيراند ـ اما تن به تسليم نميدهند


و ما ...مايى كه هم گوديم و هم ميدان - مايه وحشت وحشيان و دليل ايستادگى دوستان
  هركدام - نه چون خورشيدى سوزان

كه چون گلهاى آفتاب گردان ـ در روزهاى ابرى و پر باران
بى تحرك ـ بى نشاط ـ بلا تكليفيم
  وحيران


 ره روانى چنين ـ ره به جايى نميبرند
آيندگان  هم به پشيزيمان نميخرند

آيندگان به پشيزيمان نميخرند

ميم ـ ك6 تير 1390

آيندگان به پشيزيمان نميخرند

وحوش ز وحشت به قصد شكستن زوزه ميكشند و ميدرند

دوستان ز سرو ايستاده تر ـ اسيراند ـ اما تن به تسليم نميدهند

و ما ـ مايه وحشت وحوش و دليل ايستادگى دوستان
هركدام نه چون خورشيدى سوزان
كه گلهاى آفتابگردانيم در روزهاى ابرى
بى تحرك ـ بى نشاط ـ بلا تكليف


آيندگان به پشيزيمان نميخرند

آيندگان به پشيزيمان نميخرند

ميم ـ ك
6 تير 1390

Saturday, June 25, 2011

آنان اسيراند اماتسليم نيستند...ما چه هستيم؟؟؟........نگذاريم حركت جانانه اعتصابيان در سكوت خفه شود

آنان اسيراند اماتسليم نيستند...ما چه هستيم؟؟؟

دوستى با نام كاربرى iranbala مطلبى در بالاترين گذاشته بود كه همان را اينجا كپى ميكنم :

جمعه, جون ۲۴, ۲۰۱۱





ایرانیان را چه شده است ،بیاییـــــــــــــــــــــــــــــد شعــــــــــــار نویســـــــی را روی اماکن از سر بگیریم مردم به اینترنت دسترسی ندارند.





چهارشنبه شب قرار شعار اعتراضی پشت بامها راس ساعت 10 شب داشتیم در حمایت از زندانیان سیاسی در اعتصاب .من 10 شب در محله فرحزاد بالای نیایش پشت بام رفتم .هیچ صدایی جز صدای خودم نشنیدم.بنظر میرسد شمال و جنوب شهر کمتر مشارکت دارند اما مرکز شهر تهران فعالتر است .چه باید کرد.بیاییـــــــــــــــــــــــــــــد شعــــــــــــار نویســـــــی را روی اماکن از سر بگیریم مردم به اینترنت دسترسی ندارند.مجبور شدم با ماژیک راه بیفتم و شعارنویسی کنم .مردم را با جملات امریه مانند بپاخیزید به مبارزه دعوت نماییم.هر بالالترینی یک لینک فقط یک لینک.لطفا مردم را احیاء نمایید.


Wednesday, June 22, 2011

وقت تنگ است دوستان اطلاع رسانى كنيد....ساعت ۱۰ تا ۱۱ شب ندای مرگ بر ديكتاتوربر فراز بامها..

به پاس حركت قهرمانانه 12 اسير آزاده خواه و به یاد هاله و هدی چهارشنبه اول تیرماه از ساعت ۱۰ تا ۱۱ شب ندای مرگ بر ديكتاتوربر فراز بامها

در اين ديار ضحاكان بسيارى آمدند و اين لكه هاى ننگ با شجاعت و سخاوت كاوه ها بود كه شسته شد.
اينك كاوه هامان را كه براى من ، براى تو و براى فرزندانمان و آيندگان سنگين ترين هزينه ها را سخاوتمندانه به جان مى خرند در يابيم.
چهارشنبه 1 تير از ساعت 10 تا 11 تك تك ما درفشى كاويانى باشيم و فرياد جانانه و از جگر برخاسته مان را بر ديوارهاى زندانها ، پايه هاى تخت و سرِ لرزان ضحاك زمان بكوبيم...تا عرش خدا برسانيم.
همراه شو عزيز ، با تمام قوا با تمام وجود فرياد بزن :



مرگ بر ديكتاتور
------------------


شبهاى شعار بر بام

امشب دو باره به بام گام ميزنيم
خشم ، عشق و اميد را ـ داد ـ بى لگام ميزنيم


رعد ميشويم ـ غرش از آسمان ميزنيم
برق ميشويم ـ بر دل و چشم و جان ميزنيم


طوفانِ سهمگين ميشويم ـ سكوتِ مرگ بر هم ميزنيم
باران ميشويم ـ تر ميشويم ـ بر كوير و درد مرهم ميزنيم


پودى ز شور و ـ ز شوق ـ تار ميزنيم
فرشى ز صد رنگِ شادى به دار ميزنيم


امشب دوباره به بام گام ميزنيم
حرفها با دل و شاهد و جام ميزنيم

هردم از اين باغ برى ميرسد................تازه تر از تازه ترى ميرسد.




هر دم از اين باغ برى ميرسد
تازه تر از تازه ترى ميرسد

و اين باغشان كه خشك تر و بسته تر و مظحك تر از باغ مظفر آقاى مهران مديرى است و به باغ وحش نزديك تر را همان امالقراى اسلام ميدانند كه رب العالمين صد و بيست و چهار هزار پيامبر براى رسيدن به آن فرستاد.


آب در كوزه اش پندارند و نميفهمند كه نخبگان و سرمايه هاى عقل و شعور اين مُلك و ملت { آنهاشان كه از تيغ و داغ و درفش عدالت نشان جان بدر برده اند} نه بدنبالش كه از شرش - گرد جهان ميگردند.


و اينبار نه هنر كه شر تر از هرچه شر - خ.ر تر از هرچه خر- نزد ايرانيان است و بس.



بهشت حى و حاظرى كه ميوه رسيده  آن جفنگ گوى جفتك اندازى است بنام جناب جنتى  كه :


كَس نميداند كدام روز - از كجا آمد
كَس نميداند همه مردند ، چرا اين يك نمى ميرد



و كارخانه توليدى عدل و عدالتى كه از گيره سرطان زاى بند ناف نو زادگان و شير خشكِ قاچاقِ نا سالمِ غيرِ استانداردش تا سنگ و آجر خانه هاىِ اجاره اش خونِ جگر و زندانهايش مملو از هر آنكه جگر دارد و قبر هاىِ پُر صداىِ جگر خراش و پُر جمعيتش بدان آلوده است.


دولتش دولتى عدالت پرور كه مو را از ماست ميكشد.
كه تا ما - ماست هستيم - هست .
در فرهنگش گاه مو همان ناخن است و بنام عدالت ميكشد.
گاه دشمنى است حمله كننده از زير روسرى ها .
و گاه از آنِ يارانِ از ما بهتران و جنيان.



رهبرش - اين چراغ و گُه - هرش.....يگانه به ذات است و برايش هر قدر هم كه بگردى حرف تعريفى نيست.
چگونه باشد ؟ كه چو او نبوده است و نيست و نخواهد بود.



دِى گشت ميزدم در معانىِ پست و پست ترين و خلا و گند و گُه
كز اينها غنى تر حرفِ تعريفى بهرِ اين مردكِ يكتا به ذاتم آرزوست
گفتند يافت مى نشود ، گشته ايم ما
با ذاتى اينچنين پليد شمر و يزيد ، بل خودِ شيطانم آرزوست




و اينك در حكومت عدلِ على گدايشان ، خبر ها ميرسد از گوشه و كنار از شريران و اوباشانى كه گويا بال دارند يا قباىِ نامرئى يا انگشتر سليمانى و يا ماهيهايى لغزنده اند كه بدام نمى افتند و كدام دام و كدام افتادن كه در ديارِ غريبان و غربتيان دام و افتادگانِ در آن اسم و رسم و سواد و مقام و شهرت است يا نردبانى بر آن.


و اين بى خدايان چنان نا خداشان به زنان و دخترانِ اين ديار گاه در كوه و بيابان ، گاه در كوى و برزن و گاه در حضور دست و پا بستهء همسران تجاوز به عنف ميكنند ، آنهم گروهى ...با ياران و دوستان ...بد تر از ديوان و دَدان ...بى خوف بى وحشت ، در امن و امان.


و چه خوفى و چه وحشتى ...چه آشى و چه كشكى وقتى بنامِ اسلام با فتواهاىِ كتبى و شفاهىِ اعظم ها و عظما هاىِ اين طويله با فرياد يا زهرا به زن و مرد و پير و جوان در زندانهاىِ بى حساب و كتابشان تجاوز ميكنند.


رطب خورده منعِ رطب كِى كند؟



پس جاى تعجب نمى ماند كه قاضى و وكيل و پاسبان و بادمجانِ دورِ قاب و مزهء عرق در اين دستگاهِ نفتيِ كوفتى { ما اهل كوفه نيستيم - على تنها بماند.....فرياد زنان} قربانىِ تجاوز را محكوم به بد حجابى ميكنند.



شايد بايد رفت گاوى گوسفندى چيزى قربانى كرد.( خ . ر - بماند براى وقتش كه بزودى ميرسد)چرا كه قربانى تجاوز با وصل شدن به اين حجابِ زوركىِ من درآوردىِ يا روسرى يا تو سرى بعد از حتك حرمت به بد حجابى متهم ميشود وگر نه اگر در اين شهرِ هِرتِ پر هارت و پورتِ هرزگانِ حرامزاده به دشمن زير عباى آغا وصل ميشد كه بايد جنازه عزيزمان را از جرثقيلِ made in china پائين مى آورديم.




و بعد هم جسد را يا تحويل نميدادند و مى دزديدند و مانند ترانهء عزيزمان در بيابانى به آتش ميسوزاندند و يا بايد امضاء ميكردى كه دخترك دستهء گلت در كمال شادابى و سلامت سكته كرده و اصلاً هم انگار نه انگار كه پدر نيامرزيده ها ، همين كه جوانانِ سالمِ قوى بنيه در اين كارخانهء عدل و عدالتِ شما راه براه پشت سر هم سكته ميكنند - يعنى چه ؟




آخرش هم در مراسمى كه نبايد بگيرى ، نبايد گريه كنى ، نبايد صلوات بفرستى ، نبايد قرآن بخوانى و هزار نبايد ديگر در حالى كه صداى اذان و لا الاه الا الله و محمدً رسول الله و علي ان ولى الله از مساجد پخش ميشود.
حى على الصلاه ، حى على الفلاح و حى على خيرالعملشان هتاكى با ركيك ترين الفاظى است كه لايق خودشان و رهبرشان و جد و آبادشان است.
و چنان چهار نعل ميتازند كه از موعذن و شيطان هردو سبقت ميگيرند.
40 يا 400 نفر را بازداشت ميكنند ، 400 يا 4000 نفر را كتك ميزنند و الى آخر.



چه باك گر كسى مرد به مشتِ ددان
كه اين مردگان از خداست حكمشان
خداشان ولى نيست خداىِ اذان





آرى - براى خانواده اى عزادار ، هزار هزار اَنتَر و مَنتَر با و بى يونيفورم از كارخانهء عدل و عدالتشان گوئى هر چه خر و الا غ در اين ديار اسهال گرفته از هر گوشه و كنارى سرازير ميشود در حالى كه براى 150 شرير كه 4 ساعت بيمارستانى را قرق ميكنند ، براى دكتر چاقو ميكشند و بگوش پرستار ميكوبند گوساله اى هم يافت نميشود كه بگويد خَرَت به چند من ؟


باز هنوز با وجدانهامان چنان ميخى كه در ديوار كوبيده شده ، مى بينيم و مى شنويم كه :


هردم از اين باغ برى ميرسد
تازه تر از تازه ترى ميرسد.



ميم - ك  ......31 خرداد 90

Tuesday, June 21, 2011

چهارشنبه 1 تير از ساعت 10 تا 11 ......................مرگ بر ديكتاتور

در اين ديار ضحاكان بسيارى آمدند و اين لكه هاى ننگ با شجاعت و سخاوت كاوه ها بود كه شسته شد.
اينك كاوه هامان را كه براى من ، براى تو و براى فرزندانمان و آيندگان سنگين ترين هزينه ها را سخاوتمندانه به جان مى خرند در يابيم.
چهارشنبه 1 تير از ساعت 10 تا 11 تك تك ما درفشى كاويانى باشيم و فرياد جانانه و از جگر برخاسته مان را بر ديوارهاى زندانها ، پايه هاى تخت و سرِ لرزان ضحاك زمان بكوبيم...تا عرش خدا برسانيم.
همراه شو عزيز ، با تمام قوا با تمام وجود فرياد بزن :



مرگ  بر ديكتاتور

Tuesday, June 14, 2011

شبهاى شعار بر بام

امشب دو باره به بام گام ميزنيم
خشم ،  عشق و اميد را ـ داد ـ بى لگام ميزنيم


رعد ميشويم ـ غرش از آسمان  ميزنيم
برق ميشويم ـ بر دل و چشم و جان ميزنيم


طوفانِ سهمگين ميشويم ـ سكوتِ مرگ بر هم ميزنيم
باران ميشويم ـ تر ميشويم ـ بر كوير و درد مرهم ميزنيم


پودى ز شور و ـ ز شوق ـ تار ميزنيم
فرشى ز صد رنگِ شادى به دار ميزنيم


امشب دوباره به بام  گام ميزنيم
حرفها با دل و  شاهد و جام  ميزنيم

Sunday, June 12, 2011

امروز پايانِ كاره

ندا ، سهراب و ژاله...............هدى ، عزت و هاله................اى قاتلِ بيچاره..........امروز پايانِ كاره




Saturday, June 11, 2011

امشب ساعت 10من فرياد مادر سهرابم

امشب ساعت 10 حنجره هايمان از آن ما نخواهد بود.

امشب ساعت 10 من فرياد مادر سهرابم در لحظه اى كه بدن پاره و بيجان عزيز ترينم را در دست كفتاران ميبينم.

امشب ساعت 10 من آرش كمانگيرم و تير شب شكافم فريادى به بزرگى ايران زمين.

امشب ساعت 10  من فرياد...فرياد...و فرياد خواهرم ترانه موسوى خواهم بود.

امشب ساعت 10  من و حنجره  ام ..تمامى اشگها و فريادهاى 30 سال تجاوز و شكنجه ام.

آرى....امشب ساعت 10  من طوفانى كوبنده...من ، مادرم ايرانم

امشب ساعت 10 من فرياد...فرياد...و فرياد خواهرم ترانه موسوى خواهم بود.

امشب ساعت 10 حنجره هايمان از آن ما نخواهد بود.

امشب ساعت 10من فرياد مادر سهرابم در لحظه اى كه بدن پاره و بيجان عزيز ترينم را در دست كفتاران ميبينم.

امشب ساعت 10من آرش كمانگيرم و تير شب شكافم فريادى به بزرگى ايران زمين.

امشب ساعت 10 من فرياد...فرياد...و فرياد خواهرم ترانه موسوى خواهم بود.

امشب ساعت 10 من و هنجره ام ..تمامى اشگها و فريادهاى 30 سال تجاوز و شكنجه ام.

آرى....امشب ساعت 10 من طوفانى كوبنده...من ، مادرم ايرانم

Monday, June 6, 2011

على عبدالله فرار كرد ، ، بن على سوت شد و رفت ، على بنگى تو خيال و هَپَروت مونده هنوز




على عبدالله فرار كرد   ، بن على سوت شد و رفت ، على بنگى تو خيال و هَپَروت مونده هنوز

على عبدالله رفت على گدا هم ميرود




على عبدالله رفت على گدا هم ميرود

على عبدالله رفت على گدا نوبتِ توست



على عبدالله رفت على گدا نوبتِ توست

Sunday, June 5, 2011

مملكته داريم هاى مينا

واحد توليد بنزينشون به محض افتتاح منفجر ميشه ميره هوا....امروز يا فرداست كه بگن ما سوخت موشك توليد ميكنيم.....مملكته داريم؟؟؟؟

رئيس دولت رهبر نشان در افتتاحيه مجتمع بنزین سازی ميگه : ‌خوشبختانه صنعت نفت كشور با شتاب روزافزون در حال پيشرفت است....جمهوري اسلامي ايران آمادگي دارد صنعت تمام كشورهاي اسلامي و صنعت نفت كشورهاي توليد كننده نفت را نوسازي كند.بعد, همون كه افتتاحش كرد جلو چشم همه ميتركه....مملكته داريم؟؟؟؟



همه جا براى استادان و دانشجويان دانشگاه ميسازن...ايران 35 زندان جديد ميسازه...اي كه باغت بخشكه انگورى....مملكته داريم؟؟؟؟



مبتكر منشور اخلاق اختلاس مالى ميكنه ...مملكته داريم؟؟؟



حجت الاسلام و امام جماعت در كشور اسلامى با بوق و كرنا اقدام به حرام ترين حرام....خودكشى ميكنه....مملكته داريم؟؟؟؟




راه براه جاسوس كشف ميكنند, همه هم مديران دولتى از نوع رهبر پسند...رهبره داريم؟؟؟ دولته داريم؟؟؟ مملكته داريم؟؟؟؟



رئيس دولت رهبر پسند رو از ليست سخنرانان دولت حذف ميكنند ... برره از اين بهتر بود... مملكته داريم؟؟؟؟


آش هم نه, آب زيپويي يارانهيييه اي پختن اونوقت 5 هزار مليارد نخودشو از بانك مركزى كف ميرن....مملكته داريم؟؟؟


ما ميگيم...عظما خودش باطله, اونوقت زير عظما ميره وزير اخراج ميكنه كه قدرتنمايي كنه.....مملكته داريم؟؟؟؟

-مموتى هى گربه رقصونى ميكنه كه پته عظما رو در دخالتهاى همه جانبه اش بندازه روى آب, عظما هم زور ميزنه حاليش كنه كه مموتى رو ميتونه از قايق پنچرش بندازه توى آب
ملت هم كلا بيخيال آب شعار ميدن " 300 تومن يه بربرى....لعنت به بيت رهبرى "
جون مينا آخه اينم مملكته داريم؟؟؟؟




عظماهه همه تخم مرغهاشو ميذاره تو سبد نوكرش , اونم براى خودش و رفيقاش نيمرو درست ميكنه.....مملكته داريم؟؟؟؟



 بازى با ورق رو حروم كردن, ولى هى به هم سور ميزنن....مملكته داريم؟؟؟؟؟





سروده اى به مناسبت صد و دهمين روز محبوس كردن مير حسين و شيخ مهدى عزيزمان....كبود تنان

كبود تنان



آه ....اى شب پرانِ خون آشام
عقابانِ بلند پرواز را
به زنجير ها بستن
چه سودتان
كه كبوترانِ اين ديار
هزار باره كبود تنان اند و ميدانند
پرواز را بايد به خاطر سپرد
پرنده ، مردنيست .



ميم.ك

بى كس و كار ، لخت و عور



بى كس و كار ، لخت و عور

نسيه ، همى غلام و حور
نقد ، بلا ، جور به جور


در اين بهشت پر ز مور
شير و شكر ، همه شور

گوشِ پر آه ، همه كر
چشم سفيد ، همه كور

زبان چو مارِ آتشين
گنده و چرب و لَندِهور

دست ، يكى دراز به زور
آن دگرى بلند به جور

دلها سياه و سرد و سخت
نانى نپخت در اين تنور

مغز ميانِ هر دو پا
فكر ، بسى دور ز نور

پا ، يكى رو به گور
يكى دگر به راهِ دور

شهر و ديار ، چون قبور
خالى و سرد و بى عبور

گله اى همچو ، خر و گور
ما حَصَلَش خواب و خور

باقى تهى ز شر و شور
بى كس و كار ، لخت و عور

ميم . ك

مار دوشانيد شما ضحاكيان

مار دوشانيد شما ضحاكيان



اردكى با جوجه هايش در ديار كافران
از خيابان ميگُذَشت ، آرام ، بى ترس ، در امان
اشرف مخلوق آنجا از بزرگ تا كودكان
بى تَحَرُك ، بى صدا ، صابر ، چنين اند كافران



در ديار مسلمانِ خاصه ، يعنى شيعيان
آنكه ميگويند على را پيروان
خود شمارند حاميانِ رهبرِ هرچه مسلمان در جهان
دخترى بنشسته در سوگ پدر را ، نيستشان تاب و توان
با توحش ، فحش ، فرياد ، بى امان
ميستا نندش جان ، اى داد و فرياد ، اى فغان


ترس و و حشت مسخ كرده است اين دَدان
بس هراسانند ، هم از اين ، هم آن


هيچ نورى ، روزنى ، رنگى نبود در شب دلان
هيچ كبوتر بچه اى زاده نگشت از افعيان
مار دوشانيد شما ضحاكيان


ميم . ك

از يزيد ، سيد على خونخوار تر

از يزيد ، سيد على خونخوار تر
از محرم ، ماه خرداد تار تر
روز عاشورا ، همان يك روزِ تَر
اينك اينجا ، هر دَمَش خونبار تر
زينبِ ما از حسين بس تشنه تر
زينب آنجا از حسين آزاد تر
لعن بر آن لعن الابد ، از بحر و بر
لعن بر اين يك تا ابد بيش باد تر

ميم.ك

هنر نزدِ ايرانيان است و بس ..... تقديم به نسرين ستوده ، شاه گل ايران زمين




( هنر نزدِ ايرانيان است و بس )



بنازم خاكِ گوهر خيز
كه در آن يك گلِ نسرين
ظريف و نرم و زيبا ، ميشود يك سَروِ راست قامت
و سرَوَش ميشود يك كوه ،

كه البرز و دماوند آرزوى بوسه اى دارند بر پايش
و كوهش ميشود آتشفشانى كه خروشش ، آتشش ، خشمش ...

دِلِ پژمردگانِ وادىِ آه و فغان و غُصه و غم را
بهاران ميشود ،
بارانِ از هر قطره اش ،
يارانِ سبز و دشتِ انگيزه
نگاه كن اين كويِرخشكِ سوزانِ پر از سگهاىِ زردِ , زرد دندان
از چهار سو سبز و شاداب ميشود
اين بارِشِ بى ايستگاهِ بى اَمانِ يك گل است
يك تك گلِ نسرين

براى نسرين ستوده ، شير زن ايران زمين

ستوده است آن گل نسرين
كه در امواج طوفانهاى نفرت خيز
دماوند گونه ، سروى است ،
سبز

موجودى به نامِ جنتى !!!


وقتى اين شيطانِ رجيم ، چندين ده - يا صد - يا كى ميدونه چقدر هزار سال پيش ، تو جَنَتِ خوشگِلِ خداىِ خوبمون خر گازش گرفت و جفتك انداخت ، خداىِ خوبِ اون لحظه خشمگين همچى زد تو كله ىِ خنگ و خاليش كه استخوناش قِرِچى صدا كرد و قَوارش از هر دو طرف نصف شد.
خداىِ خوبِ اون لحظه خشمگين به اين خِنگولِ خر گاز گرفته ىِ غاز قولنگ تا آخرين روز از زمانِ باقىِ دنياىِ فانى فرصت داد كه هرچى جَفَنگ وَ جفتَك وَ پَرت وَ پَلا وَ دوز وَ دَغَل ....داره رو كنه....
وَ از اينجاست كه آن از جَنَت رانده شده ىِ از خدا تو سرى خورده ىِ تا آخر زمان مهلت گرفته ىِ مسافر جَهَنَم ، موجودى شد به نام جَنَتىِ جَهَنَمى كه از هر دو طرف نيم شده ، نه ميميره وَ نه جَفَنگيات وَ جفتك پرانياش تموم ميشه.


عظما مونده و مموت ريموت و چوبِ دو سر گافِ بصيرت, شما پيدا كنيد خ رِ عصارى را


جل الخالق....اين عظماىِ -  قبله عالمِ - دسته ىِ كورهاىِ - جوهر لقِ ما - ستونِ اصليش اين دشممممممنه بود - كه هر دو ثانيه يك بار تكرار ميكنه- و خودشم - لشگرِ يك نفره اى- با بصيرتى كه - اولاىِ كار - عالمانه - و با بدتر شدنِ اوضاع - رابطِ امام زمانه - و نائبِ امام زمانه - وحالا - اصلن خودِ امام زما نه ىِ - كاملِ - طرحِ جديدِ - با كاغذ خريدِ معتبرانه - كه بهنگامِ خروج از اونجا ....و ورود به اينجا - كه به نوعى شده اونجاىِ ما ملتِ زجر كشيده - فريادِ يا على اى سر داده بود - كه باعث شد شيعه ى على - كه يك عمرگفته يا على - ديگه روش نشه بگه
- حالا
اين بصيرته - كه قايق و - ناو شكن و- زيرآبى و - اصلن خود ماهى بود.- بنجلِ چينى از آب در اومده ... واز اونجا كه ...مكر كنيد كه ما از شما مكار تريم ....ميزنه
- واين  سبدِ - همه ىِ تخم مرغام و توش ميزارمِ - از نظرِ فكرى -  به منِ -عليلِ -لعينِ - سرگينِ  شرير- نزديكِ - تو دوربين زل بزنِ - دروغگوىِ - دماغ و گوش و دست و جيب درازِ- با بصارتِ كذايىِ ما - انتخاب شده ىِ - اصرار شده ىِ -  پشتيبانى شده اى كه - براىِ نگهداشتنش - خونهاىِ بيگناه ريخته شده - به دختر و پسر - با حكم شر م ى  - تجاوزِ جنسى شده - استاد , دانشجو , وكيل , وزير , نويسنده ,هنرمند - و هر آن كسى كه سرش به تنش ميارزه - و به درد و دادِ يك ملت  و مملكت ميخوره -زندانى -  شكنجه -  محروم -  ممنوع  - و هزار كوفت و كثافتِ رائجِ مملكت شده....گ ... زده  به دو سرِ - چوبِ بصيرتِ مبارك - و تو اين واويلاىِ - مالِ خودم مالِ خودم -  مالِ همه مالِ خودم -  حرف حسابى بزنى - ميدمت دستِ سانديس خوراىِ اسگلم....تخم مرغهاىِ - چپ و -  راست و- كلهم اجمعينِ -  قبله عالمِ - دسته ىِ كورها رو-  برا خودِ  جِقِل و-  رفقاىِ جن و-  جهل و-  جرم و - جنايتش - املتِ مرگ بر شاهى درست كرده - كه بزنه به رگ.....كدوم رگ؟؟؟ همون رگى كه عظما - سيخى و...تلخى و ....روزى سى دفعه بهش چپونده.
بارى -عظما مونده و - مموت ريموت و - چوبِ دو سر گافِ  بصيرت - شما پيدا كنيد خ رِ عصارى را.